|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
|
|
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
سلام امشب باز از همون شبهاييه كه خيلي با من غريبه نيست .
امشب باز دلم حال و هوايي ديگه داره
از اون شبهاييه كه تا صبح بايد رو تختم غلت بخورم و آخرش مجبورمي شم باز
برم سراغ مسكن هام
امشب خيلي خوشحالم
به غير از من خيلي ها خوشحالن اما شادي من با اونا از يه جنس نيست
اما علتش مشتركه
يه حس غريبي ميگه ..........(اصلا به شما ربطي نداره! آخه شخصيه!!)
اينجورياست عزيز من
خلاصه امشب با بقيه شبها كلي فرق داره هم به خاطر عيد فطر هم به خاطر سالگرد تولد يكي از دوستام
يه احساسي دارم كه نگو( نميدونم خوبه ، نميدونم بده ، اما هر چي كه هستش مال خودمه )
تا حالا خواستي كه يه گل رو از توي يه گوني خار كه دورو برشو گرفتن بچيني؟
خيلي سخته نه؟
بي خيال
از همه بچه هايي كه كمكم كردن تا تونستيم خاطره ي خوبي رو واسه هم بسازيم ممنونم
فقط يه حرفي موند رو دلم اما نتونستم بهت بگم:
** تولدت مبارك **
|
|