تبليغاتX
زندگی برای زیستن
 
زندگی برای زیستن
 
 
دغدغه های یه پسر 24 ساله
 

لبخندي تلخ روي لبانم نقش بسته

ابر چشمانم در انتظار خلوتي براي گريستن

دستهايم بدون دستهايت يخ كرده

و پاهايم بدون همراهيت ناي عبور ندارد

قلبم ياراي زدن ندارد

لبهايم واژه خداحافظي را در خود حبس كرده

كله كچلم هنوز گرماي دستانت را در خود نگه داشته!!

ساعت فرياد ميزند برخيز

و قفل دهانت را بشكن

و آخرين نگاهش را به ياد بسپار

كه اين نگاه تنها اميدت براي گذران از سختي هاست

بايد بروم

افسوس كه فرمانده پادگانمان

دوست داشتن را سالهاست فراموش كرده است

 

واسه یه مدت خدانگهدار

موفق باشيد

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 23:30  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
سلام

میدونی فرق بین من و جوجه تیغی چیه؟

کسی جوجه تیغی رو به خاطر خارهاش نوازش نمیکنه

اما من

با این سر کچلم

از لذت نوازش محروم شدم

موفق باشین

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:17  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
سلام درست ۶ سال پیش همین موقع من نخوابیدم

میدونی چرا؟ از بس این تحفه خان زر زر میکرد!

خوب به هر حال داداشمه دیگه! تولدش مبارک

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:24  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام

دوباره سلام

سلام سلام سلام سلام به قدر تموم نامهربونيام سلام

نگرانم اما خوشحالم

مي ترسم اما خوشحالم

يه زندگي جديد ، يه آدم جديد با كلي خاطره از قديم

دو هفته ديگه بيشتر تو اين پيله نيستم

****

آشفتگي لحظه از دور ندايم داد

آواز سكوت شب آرام تكانم داد

رقصيدم و رقصيدم

چرخيدم و چرخيدم

بيگانه شدم خفتم

 

دستان صدايش ناز مستانه نيازم كرد

تصوير نگاهش سرخ باران خيالم كرد

عطر طلبش انگار روياي خدايم كرد

رقصيدم و رقصيدم

چرخيدم و چرخيدم

عاشق شدم و گشتم

 

پايان طوافم شد محراب نگاه آمد

افسانه كه حايل بود با نور به جا آمد

لب هاي نگاه از من با بوسه به بار آمد

رقصيدم و رقصيدم

چرخيدم و چرخيدم

نرگس شدم و رستم

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 0:40  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام

سلام به خودم به تو و به همه كسانيكه دوستشون دارم

داره يه اتفاقاتي ميفته كه خيلي واسم خوشايند نيست اما بايد بهش عادت كنم

ميگن تو سفر بايد آدم ها رو شناخت ....

يا هو

گوش كن

يك نفر

آنطرف پنجره بسته

تورا مي خواند

 

ونسيم

لاي اين پرده آويخته را مي كاود

تا تورا دريابد

 

نور خورشيد كه از منزل پر مهر خدا آمده است

لب درگاه تو

در يك قدمي مي ماند

قلب اين پنجره از دست غم پرده

به تنگ آمده است

گوش كن

يك نفر در تو

تورا ميخواند

وخدايت آرام

در دل تنگ تو

آهسته تورا مي كاود

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:17  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام

 دوباره محرم رسيد همه جا سياه. ديوارا كوچه ها خيابونا.

دل خيلي از خودمون هم سياهه .همه اش پر گناه و كثافت و ننگه

حداقال كه ديگه نميتوني به خودت دروغ بگي . فرقي نداره كه چقدر سينه بزني

يا از اين هيات به اون هيات بري ، مهم اينه كه دلت بره رو ويبره و اين دل

رو بتكونه .همه واقعه عاشورا رو 100 بار يا خيلي بيشتر شنيدن نكته

 اصليش ميدوني چيه؟

خوباش رو سفيد اومدن بيرون

اما امشب ....

تاحالا خصوصي ترين جشني كه رفتي چي بوده؟

تاحالا خودت واسه خودت تولد گرفتي؟، كلاه رو سرت گذاشتي و شمع ها

 رو فوت كني؟

تا حالا به خودت كادو دادي؟ تاحالا عكس دوستاتو گذاشتي كنار كيكت

و باهاشون عكس تكي بگيري؟

خواستم عكسهاشو بذارم كه ديدم عكسهاي مهموني خصوصيه .

حتي شما دوست عزيز؛

ديشب تنهايي سوييچ رو برداشتم و با يه فلاكس چايي تنهايي رفتم

 آبعلي جوخيلي سنگيني تو ماشين بود

يه تصنيف ني رو گوشيم داشتم ( هموني كه مهدي ازش بدش مياد!)

اونو تا صبح گوشش دادم

فكر ميكنم اين تولد تنها تولدي بود كه توش به اندازه چند سال بزرگ شدم

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 21:14  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 
  بالا