|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
سلام
يادش بخير پارسال اين موقع ها قضيه شكلات و كاكائو و از اين حرفا ..
.
بگذريم . با هزار دوز و كلك قرار شد بيام ماموريت نميخواستم دوستام متوجه بشن
( راستي مگه واسشون فرقي هم ميكنه؟ ) البته به جز 2 3 تاشون .
ديگه دستم رو كيبرد خوب كار نميكنه همه اش شده وقايع نگاري و درد و دل .
يكي نيست به من بگه آخه واسه كي داري مي نويسي؟
دوستاي دورو برت اينقدر مشكلات دارن كه نگوو نپرس :
يكي عروسي مي كنه يكي كنكور رو مخش راه ميره ، يكي حالش از من و امثال
من به هم مي خوره ، يكي دوستاي جديدش جاي قديمي ها رو پر كردن .
اون يكي داره هنوز شكلات هاش رو به غالب مي كنه . ...
تو اين يه ماهه كلي دوست صميمي پيدا كردم دوستايي كه حسابي به
درد و دلم موقع نگهباني ها گوش ميدن وهر وقت كه از خودم مي رنجونمشون
به دل نمي گيرن . تنها دوستاي من اونجا چند هزار تا مورچه و چند تا گنجيشك نازند .
و رابطه ي خيلي خوبي هم با هم داريم من براشون نون خشك ها رو ريز مي كنم و اونا
رو به مهموني دعوت مي كنم و تا پايان ضيافت از هر دري باهاشون صحبت ميكنم.
راستي يه دوست دارم كه شبا واسم لالايي مي خونه ؛ البته خيلي پاك و نجيبه
آخه تا مي رم سمتش كه پيداش كنم يهو ميپره تو آب . من بهش ميگم خاله قورقوري
اين چند وقته خيلي ايدئولوژيم تغيير كرده ديگه اون آرمانگراي سابق نيستم
مثل يه جونور كه داره پيله دور خودش مي سازه رفتم تو خودم و تو فكر جهش ام .
آخه قراره يه موجود ديگه بشم. مي خوام خيلي از آدم ها و خاطره هاشون رو تو پيله جا بزارم.
آدمهايي كه فقط عكسشون ميون دستهام جا مونده
همين جا جا داره از دوست خوبم سامره واسه زحماتي كه قراره متقبل بشه تشكر كنم .
حرفامو به ايشون اس ام اس ميكنم و بقيه كار ها با ايشونه
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
آری آری زندگی زیباست!
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است
و خاموشی گناه ماست . . .
تازه می فهمم دلتنگی یعنی چی
|
|