|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
به خدا هر دفعه که میام کافی نت قبلش کلی مطلب و از این آت و آشغالها رو تو ذهنم مرور می کنم
که بیام و بنویسم اما همه اش یادم میره خداییش دلتنگی شدید و مضمن پیدا کردم پارسال
شب احیا بود که ..... بماند . با خودم عهد کردم که همه ی گذشته ها رو به یه خاطره بسپارم
یه اتفاقاتی داره میفته که واسشون برنامه ریزی کرده بودم اما تاریخ اجراشون افتاده ۴ سال جلو تر
زور نزنین که بهتون نمی گم ! اگه قسمتی باشه یک ماه دیگه میام تهران تا اون موقع مراقب
خودتون باشین
( راستی لباس قشنگ هاتونو بزارین دم دست
)
بازم اومدم کافی نت الان نزدیک اذونه و دیگه فشارم پایین افتاده!
تقریبا دارم درد و دلهامو تو یه دفتر مینویسم و اگه عمری باشه کم کمک اسکن میکنم و اینجا
میذارمشون امیدوارم همه به آرزوهای خوبشون برسن
موفق باشید و سبز اندیش
|
|