تبليغاتX
زندگی برای زیستن
 
زندگی برای زیستن
 
 
دغدغه های یه پسر 24 ساله
 
 

سلام به همه برو بچز و دوستان خوب و دشمنان کوردل!

کمی بهتر شدم و تازه می تونم بهتر راه برم

یادتونه تو پست های قبلی نوشته بودم به دلم بد افتاده؟ و نوشته بودم از خاطرات شهید حامد؟

حالا باید بنویسم از خاطرات جانباز حامد پوربرخورداری

مثل اینکه لایق شهادت نبودم

تل های جدیدم رو به کیوان علیرضا و کورش دادم ازشون میتونین بگیرین

موفق باشین

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:0  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 

بلاخره هر اومدنی یه رفتنی هم داره!

خیلی دوست داشتم یه طنز باحال بنویسم اما تقصیر منه! خب یه بازی باحال که همه توش بخندند!

اگه زنده موندم و برگشتم که هیچ اما اگه برنگشتم و به دلایلی موندگار شدم اونم هیچ!

 دوست دارم قشنگ ترین و یا خوشمزه ترین خاطره ای رو که با هم داشتیم و کلی توش خندیدیم

و تو ذهنت مونده رو واسم بنویسی  البته میدونم کلی خاطره خوب با هم داریم !!!!!

 

اول جای خالیت حس می شود ...

 بعد پاک می شوی ...

 بعد فراموش می شوی ...

بعد هم یک خاطره می شوی ...

 چه با خداحافظی  .....  چه بی خداحافظی

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 0:15  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام بلاخره حسش اومد كه بنويسم

 

نميدونم چرا اينقدر خوشحالم ! دارم بال در ميارم و مثل يه گنجيشك

 

لاغر مردني به همه جا سرك ميشم شايد به خاطر اينه كه از قديم

 

گفتن دوري و دوستي!بعد از 3 ماه برگشتم خونه ديدم همه چيز عوض 

 

 شده بابا بزرگم سرطان مري يا به قول خودش سلاطون گرفته

 

و بابام يه خورده ترسيده و داره سيگار رو ترك مي كنه .

 

داداشمم كه مشغول اسكول كردن ملته و سرش تو

 

درس و مدرسه و خانوم معلم خوشگلشه ولي نميدونم تاحالا چند

 

 بار از معلمشون خاستگاري كرده!

 

دوستام همه مشغول كاراي خودشونن  علي ويكتور و فهيت خواننده

 

شدن  . چند تا عكس از علي ويكتور گذاشتم كنار تا اگه يه روزي

 

 واسم شاخ شد ......!!! ( علي خربزه خوري تو باغمون يادته؟ )

 

و ديگه به نظرم نميتونم اسمشونو بزارم دوست آدمهاي دورو برم

 

 همه عوض شدن

 

 نه اونا عوض نشدن اين منم كه عوض شدم ايدئولوژيم داره واسم يه

 

 دنياي ديگه اي رو واسم ترسيم ميكنه .ديگه واسم مهم نيست فلاني

 

الان داره چي كار ميكنه يا فلان كس الان چه بلايي داره سرش مياد .

 

اي لعنت به همه ي خاطره ها . لعنت به كسايي كه تو زندگيم نقش!!!

 

هاشونو خوب بازي كردن و سناريوي مرگ سياوش رو تا اونجايي كه

 

ممكن بود واسم دراماتيك كردن. آدمهايي كه مثل سايه اومدن و مثل

 

يه باد گور خودشونو گم كردن از همه بريدم شايد كار اشتباهي كرده

 

باشم ولي خودمو با همه اي اشتباه ها دوست دارم. اشتباه ميكنم

 

 پس هستم .ديگه به هر كسي پاستيل نميدم . دارم وصيت نامه ام رو

 

مينويسم ناگفته هامو دلواپسي هام و احساس درونيم نسبت

 

به همه چيز و همه كس.  دارم ميرم به توش عرب هم ني نميندازه

 

جايي كه هر چقدر هم تلفات داشته باشه  واسه

 

كسي مهم نيست نهايت يه يابودي واسش ميگيرن به دلم بد افتاده  

 

( از بيانات شهيد حامد پوربرخورداري 2 هفته قبل از شهادت )

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:11  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 
  بالا