|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
سلام به همه
دیروز بعد از مدتها با دوستای قدیمی زدم بیرون
رفتیم بندک همون جایی که واسه خودش یه زمانی برو بیایی پیش مون داشت.
اولش هیچکیو نمیشناختم خیر سرم ۲ ساله که زیاد آفتابی نشده بودم اونم تو این جمع ها
قدیمی ها رو شاید تو مهمونیا و پارتی ها میدیدم ولی خداییش این همه آدم ( حدود ۴۰ نفر)
رو ببینی و بجز ۵ ۶ نفرو نشناسی خیلی ستمه!!.
اول که رفتم تو مترو فقط لادن رو شناختم و خواستم بمونم تا امیر علی بیاد با هم بریم که مرضیه
نذاشت. نمیدونم از کجا فهمیده بود تو کیف من پر از خوشمزه است . ( از اون پاستیل هاش بگم
یا از آلبالو یخی؟) خلاصه کلی مزه ریختیم تا مترو کرج!!! اونجا همه جمع بودن :کیوان و دایی فخرالدین
بد شانس و ... بعد از اینکه سوار اتوبوس شدیم تازه فهمیدیم گیر عجب جوادی افتادیم!!
آخه راننده اتوبوس معلوم نبود رپ باز بود؟ متال باز بود؟ سنتی کار بود؟ با قدیمی ها حال میکرد؟
یه سی دی داشت که از ساسی مانکن تا جواد یساری و بقیه خوانندگان فسیل و نوپا و اجنبی و این
ور آبی داشت!!
با صدای استاد یساری کمی به اصل خودمون یعنی جوادیسم رجعت کردیم .رسیدیم به ترافیک که نه
بیشتر شبیه پارکینگ ماشینها ! یواش یواش رفتیم جلو و پیاده که شدیم رفتیم بقالی یه آقاهه که از فرط
دیدن این همه مشتری داشت بال در میاورد و آت و آشغال و آب معدنی و از این جور خوشمزه ها خریدیم
و پای پیاده کنار جاده چالوس شروع کردیم به راه رفتن و اتوموبیل های جمعیت ندیده واسمون دست هورا
و انواع القاب مرد استفاده به خواهر مادرشون رو به بچه ها هدیه میکردن. نمیدونم مرضیه واسه چی
هی مارو میپیچوند و عقب می افتاد( آخرش فهمیدم خانوم هوس شمال زده به سرش )
رفتیم تا به یه سگه رسیدیم که فکر کنم عضو کلوب برو بچز پاچه گیر ود و هی بع بع می کرد!!
به محل فرود چتر رسیدیم که زیر انداز ها رو پهن کردیم و بچه ها رفتن که لباس های راحت بپوشن
آب بندک هم مثل اینکه رژیم گرفته بود و بیشتر شبیه تف شده بود .
قرار شد واسه آب بازی بریم کمی بالاتر.منم از فرصت سو استفاده کردم و آلبالوهای نیمه یخ زده رو
یواشکی در آوردم تا بخوریم . وای ! خدای من ! اینا چرا هسته ندارن و شبیه شاتوت شدن؟
نکنه بازم فریب خورده باشم؟؟ نه این امکان نداره! عوضش با آب شاتوت صورت بچه ها رو نقاشی کردم!
یه ذره که گذشت کیوان بازی حکم رو راه انداخت . بهتون توصیه می کنم اگه تو یه جمع بزرگ رفتین
امتحانش کنین! به همه نفری یه ورق کاغذ بدین و بهشون بگین
یه حکم بنویسه ( مثل بره جوراب های جمع رو بشوره یا شست پای بقلی رو گاز بگیره )
بعد ورق ها رو جمع کنین و بندازین تو یه کیسه واسم افراد و تو یه کیسه دیگه بریزین و کیسه ها رو تو
مخلوط کن بریزین ( آی کیو نری این کارو کنی ها یعنی همش بزن!) و از هر کیسه یه کاغذ در بیار
یه دونه اسم و یه حکم! اگه کسی انجتمش نداد ازش ۵۰۰ تومن جریمه بگیر تا خرج بستنیش جور شه!
از همین جا از اون آقایی که رفت بالای درخت ادای میمون در آورد معذرت میخوام.
آقا خیلی حال داد مخصوصا امیر علی که به آرزوش رسید و مجبور شد با کمال میل همه رو ماچ کنه!
( حالا عکسهاشو میبینین) . بعد از اینکه بساط ناهار به پا شد و همه هایداهاشون رو خوردن یا
کوفت کردن یا میل نمودن ( بسته به افراد مختلف فعلش فرق می کنه ) چند نفری رفتیم گوجه بازی.
نه اینکه با گوجه بازی کنیمیا! با توپ والیبال همدیگه رو به شکل گوجه در بیاریم
که فکر کنم راضیه و لادن بیشتر شبیه سس گوجه شدن! آی چه حالی داد خدایا چی می شد این
قسمت ماجرا خیلی ادامه پیدا می کرد. ما که مشغول بودیم بقیه رفتن اون بالا و آب بازی کردن و
شرح ما وقع رو باید از اونا پرسید. وقتی که برگشتیم هندونه ها رو خوردیم و کاسه کوزه ها رو جمع
کردیم و موقع برگشتن انواع و اقسام عکس تکی رو گرفتیم و برگشتیم تا به ایستگاه اتوبوس رسیدیم
و بستنی هایی که با پول جریمه ها گرفته شده بود خوردیم و سوار اتوبوس شدیم تا دم مترو و سوار
مترو شدیم و اون تو هم اذیت و کرم هایی که تخلیه نشده بودن رو ریخیم بیرون و فینیش !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من از همه ممنونم حتی شما دوست عزیز
اونجا با یه نفر آشنا شدم که فکر میکنم بتونه یه دوست خوب برام باشه واسش آرزوی موفقیت می کنم
خیلی وقته هوس کهریزک کردم یکی به من یگه چرا خیلی وقته که نمیریم؟؟؟؟؟؟
خودتون هم میدونین که عکسها رو چه جوری ازم بگیرین؟
موفق باشین و سبز اندیش
|
|
|
|
|
گوجه بازان مقیم بندک! |
|
حکم: خوردن شست پای نفر بقلی |
|
این آقاهه مجروح نشده بنده خدا داره ادای آفتاب پرست در میاره |
|
راضیه ۵۰۰ تومن اخ کن بیاد!! |
|
این جوری خوشگل تریا! |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
از کویر آمده ام
چشمم از خاطره ی ریگ پر است
، ابر من پاشو دلم را بتکان ... |
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همین!
خدا جون میشه خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری....
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوب نمیشه دیگه! مگه زوره؟؟؟؟
|
|