|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد...
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند...
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد...
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند...
دلم برای کسی تنگ است که با آمدنش غروب عشق از خاطر من فراموش می شود...
بلاخره تموم شد.
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است .....
یه سوال فنی!!
اگر عشق واقعيات را پيدا كني، چقدر ميتواني منتظر بماني كه او هم عاشق تو شود؟
نظرت واسم مهمه
این مرخصی آخری بود که اومدم و تموم شد و هم خوب بود هم بد
بعضی روزا خیلی حالم گرفته بود و بعضی روزا واقعا خجسته بودم!
خیلی جاها رفتم شمال علمستان کهریزک جمکران بندک و..
ایشالا به زودی زود برمی گردم و شیرینی کارتم رو فقط و فقط به کسایی
که به فکرم بودن و حالم رو می پرسیدن می دم اگه یادت باشه شمارم رو
گذاشته بودم .
بی خیال این جور جاهاست که فرق بین دوستات مشخص میشه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱) از بهناز عزیزم بابت یه موضوع کوچولو واقعا از ته قلبم معذرت می خوام ( اون روز
منظورم رو نگرفتی)
۲) نمایشگاه گل و گیاه داره تو بوستان گفتگو تو گیشا برگزار میشه
از ساعت ۱۰ تا ۸ شب دیدنش خالی از لطف نیست ! البته من که اونجا نیستم
ازت پذیرایی کنم.
۳) ... همین
|
|