تبليغاتX
زندگی برای زیستن
 
زندگی برای زیستن
 
 
دغدغه های یه پسر 24 ساله
 
ط


سلام به تو دوست عزیز و با معرفتم . خوبی؟

دلم خیلی تنگ شده . تازه از داهات برگشتم .

 خسته ام ، هم جسمم هم روحم .

به قول خیلی ها خیلی نامرد شدم . حق هم دارند ، فون بوک گوشیم پر بود از شماره های از یاد رفته

همه بی خاصیت ها رو پاک کردم حتی توی کلوب دات کام

دوستی یه جاده دو طرفه است .همه چیز 50 - 50 باید یاشه وگرنه یه روز  60 _ 60 میشه ( یعنی بیلاخ)

 اول خواستم 3 خط بالا رو بنویسم ولی دیدم نمیشه . باید بریزم بیرون . ولی باز نمیشه .

تا کی می خوام بهت دروغ بگم و به نقشه خیالی که فقط و فقط بین من و توست رو ادامه بدم؟

*********

یه قفس خالی رو تو ذهنت تجسم کن که هر روز واسه پرنده خیالیت آب  و دون تازه بذاری

از قضای روزگار یه پرنده زخمی بهت پناه بیاره و تو به خیال خامت بخوای اون رو واسه همیشه

اهلی کنی. اما یه چیزی جلوی چشمات رو گرفته که نمیذاره واقعیت رو ببینی

پرنده و پرواز ...

پرنده و شوق رهایی ...

پرنده و رفتن ....

چشمت رو روی اینها می بندی ...

می خوای پرنده رو مال خودت کنی ...
 
نه بهتر بگم میخوای مال پرنده باشی

 اما پرنده ...

در قفس رو باز می کنی ...

اما پرنده می پره و کمکم جلوی چشمای بارونیت تبدیل به به نقطه میشه...

تو می مونی و یه قفس خالی ..

*********

زمان میگذره و تو همون آدمی و قفس همون قفس

دوباره هر روز تمیزش میکنی و هر روز آب و دونه تازه واسش میذاری

اما نه برای یه پرنده ی دیگه....

واسه همون پرنده ای که یه روزی تو قلب تو خونه داشت ...

به امید روزی که دوباره اون پرنده برگرده *

موفق باشید و سبز اندیش

 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 23:46  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام

در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم

 تو فقط دست دادی . . .

 و من . . .

 همه چیز از دست دادم . . .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 13:16  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 
  بالا