تبليغاتX
زندگی برای زیستن
 
زندگی برای زیستن
 
 
دغدغه های یه پسر 24 ساله
 
سلام

خوبی دوست من؟

کم کم داره ننه سرما بقچه اش رو باز می کنه و خاکستر های قلیونشو روی سر ملت می تکونه

عید قربان اومد و رفت و خیلی چیز ها قربانی شدند . تو اومدی بی خبر، بدون هیچ دبدبه و کبکبه ای

حتی دریغ از یه اس ام اس. زنگ زدم نبودی . پیامک دادم جواب ندادی .

آمارتو از هم خونه ای هات گرفتم .گفتند اومدی خونه . دلم یه دفعه گرفت .


فکر کنم بازم شارژ نداشتی


....

از داهات که برگشتم اول سراغ سوغاتی هاتو گرفتی .گفتی واسم چی آوردی؟


گفتم خوشمزه. گفتی کوش?  خواستم سر به سرت بذارم گفتم امیر حسین همه اش رو خورد .


گفتی اگه معرفت داشتی می ذاشتیشون تو فریزر


....

تو اومدی، بدون هیچ نشونه ای ، شب آخر کنار استاتوس یاهوت نوشته بودی که داری بر می گردی ،

تو بدون هیچ هیاهویی برگشتی، اما هنوز سوغاتیت گوشه فریزره و داره سرما می خوره!

واسه همینه که فریاد می زنم " آدمها از دور دوست داشتنی ترند "

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 21:48  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام


کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد ...



کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید ...


کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم


 تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند ،


از تکرار ناقص خاطره ها ,


از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خسته ام .


 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:41  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
سلام

به گزارش نوشتم که پاک شد

شرمنده حسش نبود که از اول بنویسم!

همین چند تا عکس رو داشته باشین تا بعد!!!













اینم آخر و عاقبت حسام دوست عزیزم!!!
 |+| نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 19:47  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 
  بالا