|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
هي خدايا !
مثل يه بچه نارس كه زودتر از موعدش به دنيا آومده
يه دفعه تلپي افتادي وسط زندگيم خوشحالم ولي الان موقع اش نبود
خدا خفت نكنه اوني كه باعث و باني اين كار شد
هم ازش ممنونم هم ميخوام چشماشو از كاسه در بيارم
بعضي موقع ها قيف هست قير نيست
حالا شده حكايت دل من
همه چيز عالي
من عالي تو عالي شرايط عالي
اما اين وسط حس خوبي ندارم
يه دفعه تمام برنامه ها ريخت بهم
روم نميشه بخت بگم اما چه كنم كه خودت بلاخره فهميدي كه چقدر آي لاو يوم نسبت بهت زياده
مثل اينكه دنيا زور زوري ميخواد من و تو مال هم باشيم
حق هم داره خيلي وقت ها خودم تورو از دنيا مي خواست
حق!
حق من !
حق من از زندگي تو بودي
خدا در و تخته رو خوب به هم جوش ميده
الان هم خوش خوشانمه هم عزا گرفتم
هم مجلس عروسي تو برخي نقاط بدنمه هم تو فكر خاكي هستم كه تو سرم بايد بريزم
جل الخالق
خدايا اين چه موجوديه آفريدي جميع همه تناقضات
بد برزخه
برزخي به نام دوست داشتن
آخراش بود
مثل قبليه نميشه
شايد هم عوض شه
راستي سلام
********
خونديش؟
خيلي ها گريه كردن
دلداريم دادن اما هيچ كسي نگفت مشكل من كجاست
بهناز گفت تو هيچيت شبيه آدميزاد نيست
بنده خدا راست ميگفت
يه ديوونه 
موقع گريه شاده
موقع شادي دپرسه 
جسوره ، ركه
اما اون موقعي كه بايد بگه .....؟
آره ديگه خجالتيه!
**********
هر پسري واسه خودش يه قلمرو درست ميكنه
اين امر واسه تماميه نر هاي عالمه
واي به حال پسري كه بي اجازه وارد قلمرو پسر ديگه اي شه 
تو تولد نگين ...!
اره بماند مهم نيست
مهم اون مشتي بود كه ....
بي خيال
آتوسا بر خلاف بقيه گفت خاك تو سرت
ديدم راست ميگه
اين منم كه بايد تو مثلث من ، تو ، او 
اينقدر زاويه بين من و تو رو كم كنم تا بشيم يه خط 
يه سرش من ، يه سرش تو
منطق ديونگيه ديگه
باورم نميشه
به همين سادگي
چي شد
حالا چي شده
تو 2 تا تولد تو 2 تا مهموني يه دفعه اونجوري
يه دفعه اينجوري 
**************
تولد امام رضاست يه دفعه به دلم افتاد
دلا تنگه
****
فرق بين يه دوست معمولي با يه دوست خوب چيه؟
چي بگم از كجا بگم؟
با چه رويي بگم اين درد لامصبو كه مثل خوره اوفتاده به جونم؟
يا بايد بگم آي لاو يو بهت يا 3 و 3 ، 250
ميدونم كه نميفهمي دوست هم ندارم واسش توضيح بدم
تولدت ، ميون اون همه جمعيت ، تو بودي جاي من چي كار مي كردي؟
بوم بوم آهنگ بود ؟ تاپ تاپ مغزم بود ، يا ضربان قلبم ؟ نميدونم
يه دفعه مثل اينايي كه يهو زمين و زمان واسشون واي ميسه شد
رو صندلي نشسته بودم . همه دور و برم مشغول رقصيدن
،
اگه يادت باشه اون گوشه اتاق زير تابلو بغل پنجره كه يه دفعه بلند شدم
از بالا سر مردم پرواز كردم
همه رو ميديدم سيامك داشت آهنگ بعدي رو سلكت ميكرد
آرن داشت از من عكس ميانداخت كيوان داشت اون پشت واسه خودش نسكافه ميريخت 
اما اون گوشه تو واسه خودت ميرقصيدي
فهميدم تو حس و حال خودت نيستي
دنبال يكي مي گشتي!
من؟
نه مطمئن بودم من نبودم
ميدوني چشماي آدمها هيچ وقت دروغ نميگن
چشماي منتظر و جستجو گر + 2تا چشم و يه لبخند => يه لبخند و قرمزي گونه ها 
از اينكه معادله بالا رو حل كنم ميترسم
به همين سادگي به فكر هيچ كسي نميرسه كه اوني كه اون گوشه نشسته
تو فكره ، به چي داره فكر ميكنه؟
بيخيال حالا اين وري حالا اون وري ادامه رقص
تو كسري از ثانيه همه چيز عوض ميشه به خودم بر ميگردم يه چيزي ته گلوم گير ميكنه
نه ميتونم بريزم بيرون نه ميتونم هضمش كنم
سحر مياد سراغم ، ازم تقاضاي رقص ميكنه
با كمال احترام ميگم بعدا
دوباره ميرم تو فكر ، هنوز باورم نميشه چي شده
همه اش اون صحنه جلوي چشممه
تو ، اون ، نگاه ، لبخند ، شرم
من؟بغض
من؟يه قطره
من؟ هويج
من ؟ خاك تو سر
من؟ تنها
من؟...
برق ها يه دفعه اومد!!! موزيك لايت شد . همه نشستن رو صندلي ها
ميگفتن موقع شامه ، رفتم بشقاب بر داشتم
دستام ميلرزيد فكر كنم ژله حامد ديدن داشت
يه حجم مثل آدميزاد رو تصور كردم شفاف
توش پر غصه مثل اين ميوه ها كه تو ظرف ژله ميريزن
خنده ام گرفت . حق داشتم . خودم رو ديدم مگه تاحالا كاريكاتور خودتو نديدي؟
يه ذره غذا خوردم . درونم غوغايي بود . يه انقلاب ، مثل اينكه نامردا ريختن تو معده و روده مون
با سرعت زدم بيرون. نميدونم ماشين كي بود ريجكتشون كردم
حالم بهتر شد. برگشتم تو حال و هوا . مثل اينكه چيزي ازم كنده شده بود
يه حس رهايي داشتم . آخر شب خواننده ها زدن زير آواز 
تو فاز خودم بودم
ميخوند ، مي خوندم ، تموم شد دوباره خوندم
يه لحظه است ، يه تصميم ، باشم يا نباشم
واسه همينه كه دل كندن ريسكه ، آشناست نه؟ يه دفعه بگير گوش كن ( از اينجا دانلودش كن )
خودتو بزار جاي من ، واسه عزيز ترين فرد زندگيت بخون
همون اول خجالت كشيدم كه اومدم
آخرش هم با خجالت از در رفتم بيرون
اولش از تو خجالت كشيدم
آخرش از خودم خجالت كشيدم
همت ساعت 2.30 بامداد
گوشي تو دستم
صداي يه آشنا كه تا 10 دقيقه پيش دوست بود
باردوي سفيد ( پيكان وانت دوگانه سوز ) 140 150 160
نور قرمز همه جا رو گرفته
خط كشي هاي سفيد كه خط ممتد شده ان
بارون رو شيشه ميزنه
بي اختيار برف پاكن رو ميزنم
اما هر چي كار ميكنه قطره ها رو پاك نميكنه . اه سوتي دادم
لباسم خيس ميشه
پاكشون ميكنم
آره
اين منم كه دارم لحظه به لحظه ازت دور ميشم
|
|