تبليغاتX
زندگی برای زیستن - یادش بخیر
 
زندگی برای زیستن
 
 
دغدغه های یه پسر 24 ساله
 
یادش بخیر اون قدیم ها

خیلی قدیمها ها!

چقدر خوش بودیم . همه اش تفریح . بدو بدو . قایم موشک ، تاب بازی ، دید زدن خونه مردم از اون بالا

جونم واست بگه اصلا  روز و شب نداشتیم .

یه دشت سر سبز با 2 تا رود خونه کلی درخت و سبزه و گل، سوسن و یاس و سنبل!

چند نفر هم دوروبرمون بودن تا هر چی می خوایم فراهم کنن. شیر عسل میوه و چند

 جور خوشمزه دیگه

تو اونجا قوانین خاصی بود. تو طبقه ما افراد کم سن و سال بودن .

ما حق نداشتیم به طبقه های سر بزنیم اما آزاد بودیم که تو اون طبقه هر کاری دلمون بخواد کنیم

یه نگهبان هم واسمون گذاشته بودن که یه وقت خرابکاری نکنیم. یه روز که داشتیم توپ بازی می کردیم

توپ رو شوت کردم اونجای نگهبانه دیدم یه لبخند تلخ کرد فرداش منو صدام زد

یه حکم داد دستم . گفت واسه کار بد دیروزته

حکم رو باز کردم زدم زیر گریه. توش نوشته بود

نام: حامد

نام خانوادگی : پوربرخورداری

محل هبوط : تهران

تاریخ هبوط : ۵ بهمن ۱۳۶۲

تولدم مبارک

 

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 21:25  توسط حامد پوربرخورداری  | 
داغ کن - کلوب دات کام
 
  بالا