|
زندگی برای زیستن
|
||
|
دغدغه های یه پسر 24 ساله |
رسمه که همه عیدی هاشونو رو آخر دید و بازدید ها می شمارند. منم
شروع کردن به شمارش. مامان بزرگ پدری فلان قدر ، عمو احمد، حیدر و
حجت ؛ این قدر. عمه ، هنوز خونشون نرفتم . دایی علی و وحید : ایکس
تومن . خاله ها : اون قدر.
اما هرچی میشمارم به نظرم کم میاد. میشمارم ، دوباره و سه باره ،
نه باز کمه . هرچی میشمارم باز کم میارم. هنوز نبودنت رو باور نمی کنم
آخه امسال اولین سالیه که تو واسه همیشه از بین ما ها رفتی بابا بزرگ خوبم
|
|